محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )
3511
تاريخ الطبرى ( فارسي )
از اسحاق بن يزيد روايت كردهاند كه وى انس بن مالك را ديده بود كه مهر به گردن داشت كه حجاج مىخواسته بود او را بدين وسيله زبون كند . ابو عون گويد : حجاج را ديدم كه كس پيش سهل بن سعد فرستاد و او را پيش خواند و گفت : « چرا امير مؤمنان ، عثمان را يارى نكردى ؟ » گفت : « يارى كردم » گفت : « دروغ مىگويى » و بگفت تا مهر سربى به گردن وى نهادند . به گفتهء واقدى در همين سال ، عبد الملك ابو ادريس خولانى را به قضاوت گماشت . در همين سال به گفتهء بعضىها بشر بن مروان از كوفه به بصره آمد و ولايتدار آنجا شد . در همين سال مهلب از جانب عبد الملك عهده دار جنگ ازارقه شد . سخن از كار مهلب و كار خوارج وقتى بشر به بصره آمد ، چنان كه در روايت ابو اسحاق آمده ، عبد الملك به دو نوشت : « اما بعد مهلب را با مردم شهرش سوى ازارقه فرست سران و « يكه سواران و مردم مجرب و معتبر شهر را برگزيند كه آنها را بهتر « مىشناسد . كار جنگ را به نظر وى واگذار كه من به تجربه و نيكخواهى « وى دربارهء مسلمانان اعتماد دارم ، از مردم كوفه نيز گروهى انبوه بفرست « و يكى از مردم شناخته و معتبر و و الا مقام و سرسخت را كه به دليرى و « جنگ آزمودگى شهره باشد ، سالارشان كن . مردم دو شهر را سوى « خوارج فرست كه هر كجا رفتند به دنبالشان بروند تا خدا نابودشان